محمد خزائلى

321

شرح بوستان ( فارسى )

كز ( 1 ) او داد مظلوم مسكين او ، * بخواهند و از ديگران كين او تو دست از وى و روزگارش بدار * كه خود زيردستش كند روزگار نه بيداد ( 2 ) ازو بهره‌مند آمدم * نه نيز از تو غيبت پسند آمدم به دوزخ ( 3 ) برد مدبرى را گناه ، * كه پيمانه پر كرد و ديوان سياه ؟ دگر كس به غيبت پيش ( 4 ) ميدود * مبادا كه تنها به دوزخ رود حكايت ( 11 ) [ شنيدم كه از پارسايان يكى . . . . ] شنيدم كه از پارسايان يكى ، * به طيبت بخنديد با كودكى دگر پارسايان خلوت‌نشين ، * به عيبش فتادند در پوستين ( 5 ) به آخر نماند اين حكايت نهفت * به صاحب‌نظر بازگفتند و گفت : مدر پرده بر يار شوريده‌حال * نه طيبت ( 6 ) حرام است و غيبت حلال حكايت ( 12 ) [ به طفلى درم رغبت روزه خاست . . . . ] به طفلى ( 7 ) درم رغبت روزه خاست * ندانستمى ( 8 ) چپ كدام است و راست يكى عابد از پارسايان كوى ، * همى شستن آموختم دست و روى كه بسم اللّه ( 9 ) اول به سنت بگوى * دوم نيت‌آور ، سوم كف بشوى پس آنگه دهن شوى و بينى سه بار * مناخر ( 10 ) به انگشت كوچك بخار